چن وقت پیش با مادرشوهرم و خواهرش رفتیم ،میخواستن برن ازمایش و اینا ،وسطش ی ابمیوه فروشی رفتیم اخر کار ک میخواستیم حساب کنیم ابجیش برگشته ب فروشنده میگه دوتا ابمیوه ما چن 😑😳منم ک هیچی نگفتم فقط مشخص بود ناراحت شدم ،هیچی مال خودشونو حساب کرد منم تکی مال خودمو حساب کردم ،
حالا دوبار رفتن باهم ازمایش و اینا من نبردمشون هی مادرشوهرم میگفت بیا و این حرفا
منم از حرکت ابجیه ناراجت شده بودم تو دلم گفتم ب من چ ،خودشون برن ،
خلاصه دیده سخته هی ب کسی دیگه رو بندازه واسه اینکه همراهشون باشه باز ی پنج هزار تومن پول دستش گرفته میگه اینو خواهرم داد گفت بدم ب تو ،بگیر بگیر منم نگرفتم دو سریه التماس میکنه بگیر
اخه کرایه خواهرشم من دادم ،بخاطر هپین هی میگه ،
این پولو ک از خودش داره میده الکی میگه خواهرم داده ک مثلا خر بشم ،واقعا ۵ تومن😤