2777
2789
عنوان

دلم میخواست...❤

221 بازدید | 0 پست

دلم می‌خواست همسفر با خانواده‌ی دکتر ارنست تا مکانی دورافتاده می‌رفتم و محبوسِ جزیره‌ای می‌شدم که آرزوهای کوچکِ دنیای کودکی‌ام را در خودش جا داده،

همپای جک می‌شدم و از ترس حیوانات وحشی، پا به فرار می‌گذاشتم و همپای فلورانس، ناامید می‌شدم از این‌همه گشتن و پیدا نکردنِ آدم‌ها...

دلم می‌خواست شب‌ها با تماشای ستاره‌های بکر و روشنِ جزیره، کنارِ آتش، می‌خوابیدم و صبح‌ها در گرگ و میشِ جنگل، چشم وا می‌کردم و منتظر می‌ماندم که ابرها کنار بروند تا بتوان آتشی روشن کرد و چند قاشق از سوپِ گرم و هوس انگیزِ خانم آنا را با طمأنینه خورد.

دوست داشتم با دکتر ارنست به شکار بروم، با جک، سنگ‌های ساحلی را جمع کنم و با فلونه، جست و خیزِ راکُن‌ها، سنجاب‌ها و حیواناتِ عجیب را تماشا کنم،

به قدری آسمانِ آبی و سکوتِ دست نخورده‌ی جزیره را ببینم و بشنوم و نفس بکشم که دلم برای دود و بوق و هیاهوی ماشین‌ها ، لک بزند و به قدری سکوت و تنهایی بکشم که دلم برای شلوغیِ آدم‌ها تنگ شود...

نرگس_صرافیان_طوفان‌♥️#  

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز