بابام ماشینش دنگ و فنگه . ی ماشین دیگه ام داره اما روی دنگ و فنگه حساسه .مامانم بعد کلی زبون ریختن امروز اون ماشین رو ازش گرفت اومد خونه ما . یکساعت راهه .بعد رفتیم دنبال مادربزرگم و رفتیم یجای سرسبز و خلوت عصرونه خوردیم . بعد برگشتنی دخترم گیر داد بریم پیش بابا .ینی شوهرم .
مامانمم گفت بریم باشه .رفتیم مغازه شوهرم .کوچه اشم تنگ و پر ماشین .. یدفعه ماشین ما مالید ب ی تاکسی و ایینه اش شکست و روی در دوتا خط بزرگ افتاد . یدفعه دیدم برادرشوهرم ک باهاشم قهرم مغازه شوهرمه .اومدن بیرون و دیدن ماییم .خلاصه شوهرم از دوستش کمی پولیش گرفت و زد ب ماشین بابام بهتر شد .اون تاکسیم دوست شوهرم بوده گفته عیب نداره ...حدود ۳۰۰ شوهرم میگه خسارتش میشده اما گفته فدای سرتون.