یه روز یه اقایی توی خیابون از من خواستگاری کرد و با اصرار شماره گرفت بعد من تو پیام بهش گفتم خیر شمارو نمیشناسم و عجله ای هم ندارم و اصلا نمیخوام ازدواج کنم
بعد اولین قرار رفتم خونه پیام داد گفت من با حجاب شما نمیتونم کنار بیام و بعدم دیگه ج نداد😐
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.