دوستان من زن داداشم خون مارو توشیشه کرده هر دفه یه جوری به مامانم توهین میکنه مامان منم خیلی مهربونه هیچی بهش نمیگه
همیشه داداشمو شیر میکرد سر مامانم اونم میومد دادو بیداد میکرد سر مامانم
الان قضیه بدتره فرق داره هرچی میخواس مامانم براش میخرید حتی غذا درست نمیکرد ساعت۱ ظهر بیدارمیشد میومد خونه ما نهار و شام میخورد میرفت ظرفارو هم نمیشست حتی
همش با داداشم سر چیزای مختلف بحث دارن این دفه میگف به مامانم پسرت آشغاله تو درست تربیتش نکردی هردفه یه چیزی میچسبونه به داداشم ولی جلوی داداشم خودشو خوب نشون میده میگه کی گفتم
مامان منم دیگه صبرش سر اومد گفت مگه نمیگی پسرم اشغاله جوونیتو به پای این پسر اشغال من حروم نکن
امشب اومده میگه من میخوام طلاق بگیرم چون مامانت گفته
مامان منم افتاده به عصاب خوردیو گریه
خیلی نمک نشناسه حامله که بود تا۹ ماهگیش مامان من پیشش بودبالا و پایینش میکرد واسش غذا میپخت مامانش ماهی یه بار میومد یه ساعتو میرفت
مامانشم خیلی بداخلاقه همش زنگ میزنه چی واسه دخترم درست کنین چی توش بریزین
فقط درد و دل بود چون دلم واسه مامانم خیلی میسوزه