دیشب به همسرم گفتم داری میایی برام نوار بهداشتی بگیر
بعدش یادم افتاد که کیسه ی آب گرمم بگیره بهش گفتم اگر تونستی بگیر
وقتی اومد خونه اونقدر دادو بیداد کردکه آره چقدر اینا گرونه و اعصابم خوردشد شیرموز خریده بود ریخته توی ماشینش
آره من ۳بار برگشتم باید توداروخونه توی صف وایسم جلوی مرد غریبه بگم نواربده توهم اصلا برات مهم نبود نرفتی خریدهاتو ببینی میگم آخه تومیگی همش فکر خریدهاش و ...
خیلی ناراحت شدم ولی به روی خودم نیوردم بعدم پاشد رفت بیرون منم توی خونه فقط حق حق میکردم بعدش از بیرون اومد خیلی شاد و سرحال و خیلی تحویلم گرفت ولی من از دیشت تاالان باهاش سردشدم یعنی دلم نمیخواد اینجوری باشم اما حالمو بد کرد دیشب توی رخت خواب همش گریه میکردم تاشاید آروم شم ولی نه
فرداهم میره ماموریت دلم نمیخواد دم رفتن حالش .رفته بشه