۴ روزه یخچالمون خالیه هیچی نداریم حتی نون... همینجوری شوهرم افتاده رو تخت نمیره بگیره
بهش گفتم میگه تو بابات هم اینجور بوده درصورتی که پدر من معلم بوده حتی واسه لباس شب عید ما بنایی هم میرفت
کتکم زد صورتم داره خون میاد یه دسته از موهام کنده
تو عید شوهرم کاری به سرم آورد ۳۰ تا قرص اعصاب خوردم ولی فقط دو روز خواب بودم
خودم هیچی کم ندارم هرچی تو دنیا میخواستم خدا بهم داده فقط این شوهر شر رو سر راهم قرار داده که شرش از سرم کم نمیشه
هیچ فریاد رسی ندارم میخوام ۱۰۰ تا قرص بخورم بمیرم
خودم هیچی کم ندارم اما خسته شدم از بس ساک پیچیدم دوباره برگشتم واقعا میدونم خانوادم دور باطل میزنن طلاقم نمیگیرن خودمم به تنهایی نمیتونم از شر این مرد شر خلاص بشم