یه بچه نادون و از دنیا بی خبری بودم. هیچی نمیفهمیدم به نوعی ندید بدید بودم از لحاظ اینکه همیشه ته خونه بودم . اصلا معنای غرورو نمیفهمیدم و بی عقل بودمو نمیدونستم چی میگم . دوستی هم نداشتم . تنها دوستی که تو عمرم داشتم یه دختر بود اونم یه دوست معمولی که ازینجا رفت و من الان ۱۸ سالمه بدون دوست . تاحالا نشده با وستام برم بیرون کافی شاپ و رستوران و...... چون دوستی نداشتم . تو کلاس همیشه آروم ترین و مظلوم ترین بودم . همیشه مسخره شدم ضایع شدم بهم میکفتن بچه مثبت اسکل و...... بدترین چیزایی که الانم حس بدش باهامه این دوران راهنماییم بود . همیشه تنها بودم وهرچی تلاش کردم دوست دائمی نیافتم . بیست دقیقه زنگ تفریح برفم میومد مجبورمون میکردن بریم بیرون منم تنها میشستم تحملش خیلی سخت بود . یه کارای بی عقلی میکردم که همه بهم میخندیدن . دیگه خجالت میکشیدم برم بیرون فکر میکردم بقیه بهم میگن نادون و ابله . الانم که مدرسه نمیرم اون حس بده باهامه . وقتی میرم مهمونی ساکتم و حرف نمیزنم بی مزه ام و دیگرانو نمیخندونم . و دختر جذابی نیستم . حس میکنم کسی ازم خوشش نمیاد .