زنداییم با مادربزرگم و خالم خونه اشون تو یه حیاط رو به رو همه مادربزرگمو اذیت میکنه عادت داره همه چیزو می تکونه حتی روفرشی پرده ها پتو ها لباسا و حتی لباس زیر و اصلا حیاطو تمیز نمیکنه با این وجود
بهش گفتن نکن میگه عادت دارم شوهرمم گفته بس کن نمیتونم نتکونم بعد بحث و ربط داده به عیدی و روز مادر گفته مامان جون گفته شوهرم کم پول داده برادرشوهرا که پول بیشتر میدن و خونه خواهرا رفتن عیدی به بچه ها دادن چون بچه دارن ما بچه نداریم پولو برگردونن برا همین نرفتیم عید دیدنی جایی نرفتیم 😐