2821
2789
عنوان

کمک 😫

85 بازدید | 9 پست

سلام ۱۳ سالمه و پسرداییم ۱۶ سالشه 

باهاشون رفت و آمد زیاد داریم . یه بار که رفتیم خونشون داشتیم با هم کارت بازی میکردیم که یهو رو یه کاغذ نوشت با من دوص میشی منم گفتم نه دهنتو ببند . بعد همون شب به مامانم گفتم باور نکرد چون پسرداییم خیلی خودشو مذهبی نشون میده انقدر که اگه من همچین حرفی بزنم اصن باورش نمیشه کسی . خلاصه که یه مدت گذشت منم بهش توجه نکردم تا اینکه یه روز که رفتیم خونشون همه بچه ها یعنی من و داداشم و خواهر اون و خودش رفتیم طبقه بالای خونشون . خونشون خیلی بزرگه و خیلی پولدارن رفتیم تو اتاق و داشتیم بازی میکردیم که کم کم همه رفتن پایین و موندیم من و این منم اومدم پاشم برم پایین که یهو دستمو گرفت و گفت چرا بی محلی میکنی؟ 

منم دستمو از تو دستش کشیدم و اومدم برم که گفت یه روز که یه جا تنها بودیم و وقت کافی داشتیم میدونم باهات چیکار کنم 

انقد ار اون روز حالم بده که دارم میمیرم 

تروخدا بگین چیکار کنم میترسم بلایی سرم بیاره 

خب تنها پیشش نباش و به مامانت بگو

الانم ارشد دامپزشکی دارم😍و هدف ام اینه وکیل شم امسال کنکور دادم و حقوق دانشگاه تهران قبول میشم احتمال زیاد خیلی خوشحالم امیدوارم شمام خوشحال باشین

5 سال بود منتظر نی نی بودیم ولی خبری نبود🥺

پارسال محرم یه نی نی تو بغل مامانش دیدم که یه لباس سفید پوشیده بود با دوتا بال فرشته پشتش🥹

از مامانش آدرس فروشگاه رو پرسیدم و منم همون موقع یه لباس سقا به نیت بارداری خریدم☺️

باورت میشه امسال منم یه فرشته کوچولو دارم و میخوام ببرمش مراسم شیرخوارگان ؟😍

بیا بزن رو این لینک و لباس محرم نی نیمو ببین🥰

من همیشه سعی میکنم پیشش تنها نباشم اما تا ابد که نمیتونم ازش فرار کنم  مامانمم حرفمو باور نمیک ...

ای بابا نمیدونم ولا 

الانم ارشد دامپزشکی دارم😍و هدف ام اینه وکیل شم امسال کنکور دادم و حقوق دانشگاه تهران قبول میشم احتمال زیاد خیلی خوشحالم امیدوارم شمام خوشحال باشین
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز