2777
2789
عنوان

حکایت👌👌👌

28 بازدید | 0 پست

🍀✨🍀✨🍀✨🍀
#حکایت
📜روزی مرحوم آخوند ڪاشی مشغول وضوگرفتن بودند..
ڪه شخصی باعجله  آمد، وضو گرفت و به داخل اتاق رفت و به نماز ایستاد...
با توجه با این ڪه مرحوم ڪاشی خیلی بادقت وضو می گرفت و همه آداب و ادعیه ی وضو را بجا می آورد؛
قبل از اينڪه وضوی آخوند تمام شود، آن شخص نماز ظهر و عصر خود را هم خوانده بود...!
به هنگام خروج، با مرحوم ڪاشی رو به رو شد.
ایشان پرسیدند:
چه ڪار می ڪردی؟ ....
گفت: هیـــــچ.
فرمود: تو هیچ ڪار نمیڪردی!؟
گفت: نه!  
(می دانست که اگر بگوید نماز می خواندم، ڪار بیخ پیدا می ڪند)!
آقا فرمود: مگر تو نماز نمی خواندی!؟؟؟
گفت: نه!
آخوند فرمود: من خودم دیدم داشتی نماز می خواندی...!
گفت: نه آقا اشتباه دیدید!
سؤال ڪردند: پس چه ڪار می ڪردی؟
گفت:
فقط آمده بودم به خـــــدا بگویم من یـــــاغی نیستم،  همین!
این جمله در مرحوم آخوند (رحمة الله عليه) خیلی تأثیر گذاشت...
تا مدت ها هر وقت از احوال آخوند می پرسیدند،  
ایشان با حال خاصی می فرمود:
مــــن یاغی نیستم
خـــــدایا ما خودمون هم
می دونیم ڪــــه عبادتی در شان خدایی تو نڪردیم...
نماز و روزه مان اصلاً جایی
دستش بند نیست!...
فقط اومدیم بگیم ڪــــــــــه:                        
خـــــدایـــــا ما یاغی نیستیم....
بنده ایم....
اگه اشتباهی ڪردیم مال جهلمون بوده.....
لطفا همین جمله را از ما قبول ڪن.

الهی و ربی من لی غیرُڪ☘️

🤲 اللّهُمَّ عَجِّل‌ْ لِوَلِیِّکَ الْفَرَج 🤲
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   fwtimzare  |  5 ساعت پیش
توسط   حمیدم355h  |  5 ساعت پیش