خانما من خیلی احمقم امشب ناخواسته چندبار به شوهرم چیزایی گفتم که حس کرد دارم تحقیرش میکنم ، یکی اینکه صاحبخونه اجارش برده بالا از دیروز داریم میریم بنگاه هیچ جا پیدا نکردیم و من هی قر زدم که گف میخوای منو تحقیر کنی ؟ بعد الان رسیدم خونه داشتم تو اینستا میچرخیدم که یکی از دوستای دوران راهنماییم یه عکس گذاشته بود دیدم آیفون ۱۲ و خونه زندگی آنچنانی ، بعد یهو چیزی که تو فکرم بود بلند گفتم ، گفتم چقدر همیشه برعکسه دوستم تو خونه باباش وضع مالی خیلی خیلی خیلی معمولی بود حالا چه وضع مالیش توپ شده ، گفتم انگار برعکسه هرکی تو دوران مجردیش کلی امکانات داشته دوران متاهلی ... و برعکس ... بعد گف ینی شما خیلی پولدار بودین ما بی پول ؟! گفتم نه منظورم این نبود ، گف داری منو تحقیر میکنی ؟ خدایا چقدر منو تحقیر میکنه ؟ هرچی گفتم آقا ببخشین بی خیال ولی حالش گرفته شد ، دلم براش سوخت چکار کنم الان
اون بیچاره همینجوری هم ناراحت بوده تازه بیشتر احساس شرمندگی کرده
هر موقع خواستی بگو برات حمد، توحید یا آیت الکرسی بخونم💚❤ اینم لینک تاپیک حاجت روایی من https://www.ninisite.com/discussion/topic/6987406/%d8%aa%d8%a7%d9%be%db%8c%da%a9-%d8%ad%d8%a7%d8%ac%d8%aa-%d8%b1%d9%88%d8%a7%db%8c%db%8c
بنظرم عزیزم اصلا کارت درست نیود زن و شوهر باید توی شرایط خوب و بد همیشه کنار هم باشن نه اینکه حرفایی بزنن که میدونن امکان داره باعث ناراحتی میشه و اون الان احساس بی مسئولیتی میکنه برو از دلش در بیار
من تمام هستیم را در نبرد با سرنوشت " در تهاجم با زمان آتش زدم ، کشتم" من بهار عشق را دیدم ولی باور نکردم " یک کلام در جزوه هایم هیچ ننوشتم " من زمقصد ها پی مقصودهای پوچ افتادم " تا تمام خوبها رفتند و خوبی ماند در یادم " من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت . بهارم رفت . عشقم مرد . یارم رفت