بخدا مادرم جلوی چشمم به چند تا مرد اجازه داد گفت بزنین تو دهنش...همیشه من و کتک نی زد خودمم حس می کردم از کتک زدنم لذت میبره...همین باعث شد بی زبون و پر استرس بار بیام و همیشه تو سری خور باشم اما به مادرم نگم...تو مدرسه همیشه از کوچیک و بزرگ کتک می خوردم اما به مامانم نمی گفتم فقط یه بار صورتم کبود شد خودش فهمید...خیلی خستم...همیشه فک می کردم همه بچه ها باید کتک بخورن...الانم بابام هر چی میشه میگه تقصیر توعه...بی پول میشه میگه تقصیر توعه.. تو نحسی تو سرطانی...بخدا خستم..عامل تمام مشکلاتش من و میدونه...حس میکنم من و بخاطر زنش میخواد...چون همیشه بخاطر اون من و کتک زد..الانم که بزرگ شدم کلی استرسی ام بی اعصابم همه اش با مامانم بد رفتاری می کنم دست خودم نیست...با خودم میگم حتما دلیل اون رفتارهاشه که من الان این طوری شدم...همیشه جلو فامیل مامانم بخدا به من بی محلی می کرد جلو من با بچه های فامیل حرف می زد می خندید از همون بچگی حرص خوردم...الان گاهی از استرس دست و پام بی حس میشه حس می کنم ام اسه
اگر بخواهی به هرچیزی که به تو گفتهمی شود، واکنشی عاطفی نشان بدهیبه «رنج بردن» ادامه خواهی داد. اگراجازه دهی کلماتِ دیگران تو را کنترلکند، هرچیز دیگری هم تو را زیر سلطهخواهد گرفت! نفس بکش و بگذار بگذرد ...!!
بخدا مادرم جلوی چشمم به چند تا مرد اجازه داد گفت بزنین تو دهنش...همیشه من و کتک نی زد خودمم حس می کر ...
پدرومادرت بیمارن
اگر بخواهی به هرچیزی که به تو گفتهمی شود، واکنشی عاطفی نشان بدهیبه «رنج بردن» ادامه خواهی داد. اگراجازه دهی کلماتِ دیگران تو را کنترلکند، هرچیز دیگری هم تو را زیر سلطهخواهد گرفت! نفس بکش و بگذار بگذرد ...!!