امروز زن داییم اینا اومدن خونمون دختر خواهرش با یه شرکت نفتی ازدواج کرده بعد وقتی میخواستن برن مامانم بهش گفت یه نی نی دیگه بیار بعد گفت میخوام چیکار ادم پول داشته باشه خواستگار برای دخترش فتو فراوونه اونم میشه پسر من !بعد نگاه من کرد یه لبخند زد!
بلانسبتِ شما مادرشوهر من تو زندگی بقیه و بچه هاشون گوه خوری میکرد و میکنه . الان هم خودش هم فامیلای عن تر از خودش تو زندگی منو همسرم دخالت میکنن و پشت سرم غیبت میکنن.
آدم وقتی تو زندگی کسی دخالت نکنه اطرافیان هم به خودشون اجازه ی گستاخی و دخالت نمیدن. فقط نمیدونم منی که دخالت نمیکنم چرا باید پاسوز گاو بودن مادرشوهر بشم
میشه لطفا برای اینکه شر دشمنام به خودشون برگرده یه حمد بخونین. اگه خوندین بگین منم براتون بخونم 🌹
مامانت حرف بدی نزده. مخصوصأ که میگی با هم راحتن. عزیزم منم که مال عهد بوقم قبل ازدواج متلک بارونم میکردن. مثلأ خواستگاری که اصالتأ مال یکی از شهرستانهای استانمون بود برام اومد حالا ما خودمونیم مال یه شهرستان چسبیده به همون شهریم. به مامانم جلوی خودم گفتن خواستگار که نباش آدم باید تا فلان شهرم بره
مامانت نباید دخالت میکرد بلانسبتِ شما مادرشوهر من تو زندگی بقیه و بچه هاشون گوه خوری میکرد و ...
بله متاسفانه منم پاسوز مادرم هستم پشت سر همه مارو قربانی برادراش میکنه حتی جلوی روشون برای دختر پسر دکترش به اندازه بچه دو ساله داداشش ارزش قائل نیست بعد این حرفو میزنه اونام به ما کنایه میزنن چون میدونن از ترس مادرم حرفی نمیزنیم