چند وقته همش مشکلات داره برای خانوادم پیش میاد،الانم که یکی از اعضای خانوادم مریضه و عمل کرده و از اون روز مدام درد داره از بس اه و ناله شنیدم تبدیل شدم به ی آدم سرخورده از اون ور خودم با بیست و یک سال سن هنوز پشت کنکورم و به اون رشته ای که میخواستم نرسیدم ای خدا و توان خوندنو ندارم دیگه، دلم میخواست میرفتم مسافرت اما اونم جور نمیشه، من خودم خیلی قبلا شاد بودم و بقیه رو میخندوندم حتی الانم با این روحیه داغونم دلم میخواد بقیه رو بخندونم و کسی ناراحت نباشه اما همش تو فکر خوردن قرصم که راحت شم راحت راحت برای همیشه