خیلی سخت نفس کشیدن بدون اون
ولی بااونم سخته
بهم توجه نمیکرد میگف کار دارم نزدیک عیده عید شد گف کارم زیاده اولویتش کارش بود
بخدا ارومم باهاش صحبت کردم بخدا منطقیم صحبت کردم
خواستم جلب توجه کنم خواستم ببینم چقد دوسم داره خواستم ببینم نباشم براش مهم هستم
زدم بلاکش کردم ی زنگ نزد ک چرا
ی پیام نداد گف چته
جواب تلفن مامانمو نداد
مامانم گف پری دوبار زیر سرم رفته
ی زنگنزد حالت چطوره
دارم می میرمم
سرکارمم
اشکام همینجوری میریزه
یکی بگه چیکار کنم