مامانم سرکتاب برداشت پیشه یه خانومی
گفت که خودتو دوتا از بچه هات سیاه شده این پیشه شوهرت درستم دراومد ما سه تا بچه ایم دوتامون سیاه شده ابجی کوچیکم جونه بابام بهش وصله
بعد گفت که یه خانم راه دوره ازت سفیده قدشم کوتاهه(دختری عموی بابام رو میگفت)برات دعا گذاشته پشت یه قاب عکس توی اتاق پسرت رفتیم دیدیم یه دعا پشت کارتون قاب عکسه حتی رنگه کارتونه ام بود خط خطی بود و هعی عدد دو توش نوشته بود