من مجردم و شاغل، یکسالہ با کسی آشنا شدہ بودم تحصیلکردہ و کارمند رسمی، یہ عقد ناموفق و یہ بار ھم بعد از چند سال زندگی مشترک جدا شدہ بود، پنج ماہ پیش عقد کردہ و بہ من نگفتہ بود، فکر کنید ۳ ھفتہ پیش با ھم رفتیم رستوران، ھفتہ ی پیش بھش کادوی تولد دادم، خبر ازدواجشو تو لایو خواھر زادش دیدم، نمیدونست من فالوورش ھستم، تا دیدم داغون شدم، سہ روزہ یہ ثانیہ ھم نخوابیدم، خیلی بھم بدی کرد ولی من در حقش خیلی مھربونی کردم، حتی بدھی داشت براش وام گرفتم، البتہ وامشو پرداخت کرد، الان دخترہ خیلی خوشبختہ، وقتی بھش گفتم چرا بھم نگفتی زن داری، تازہ فحشم داد و گفت آویزون، الان رفتہ مشھد و تو عشق و عاشقی غرقن و من اینجا فقط دارم اشک میریزم