به نام خدا
سلام بچه ها میخام براتون بگم تو چه شرایطی هستم اول درکم کنید خودتون بزارید جای من بعد بپاسخید
.وقتی ۱۵ سالم بود ازدواج کردم و یک سال بعد بچه دارشدم.الان ۲۲ سالمه.عاشق شوهرمم.بعد ازدواجمون یک سری اختلاف پیش اومد بین خانوادم و شوهرم .اونا یک چیز میگفتن و اینا یک چیز جدا شدیم یک خونه گرفتیم شوهرم تعصبی بود وخیلی محرومیت واسم ساخت اما من تحمل کردم خونوادم خونه ما نمیومدن شوهرمم نمیرف اونجا .خیانت هم کرد بهم مسافرت با دوستاش..البته خوبی هم داره اما من دوسش دارم الانم رفته مسافرت ده روزه من و بچه هام دق شدیم تو خونه.من از مشکلاتم نمیگم به خونوادم چون اونا تند میرن و نمیزارن زندگی کنم ..من وقتی دعوا میشه یا حتی بحث راجب زندگیم میشه دلم میریزه و سینم تیر میکشه.وسواسی هم هستم بعضی وقتا به جدایی فک میکنم اما همش میگم جدا بشیم زندگیم چی شوهرم کجا میره باکی میره ..این فکرا روانیم کرده.