یه زمانی شوهرم میگفت ناراحتیتو نمیتونم ببینم، الان خودش عمدا سوهان روحم میشه
خیلی ازارم میده، منم تحملم کم شده اخرین بار روز عید بود، خودش که همچنان بیکاره، من واسه هفت سین کلی ذوق داشتم کلی هزینه کردم لباس ست واسه سه تامون گرفتم، ولی اقا حتی به خودش زحمت نداد بیاد یه عکس بگیریم. روز عیدمو زهرمارم کرد. روز تولد و سالگرد ک نگم.خیلی گریه کردم خیلی. تصمیم گرفتم جدا شم ازش. مگه چقد ذوق برام گذاشته که بخواد همین ته موندشم کور کنه؟،
بد دهنه بدترین فحشارو میده
واسه کوچکترین مسایل باید کلی التماسش کنم، هیچ روز تعطیلیو حاضر نیست با ما وقت بگذرونه باید بره خونه مامانش حتما تحت هر شرایطی.همیشه سرش تو گوشیه یا بازی کلش یا شرط بندی فوتبال و.. تو خونه جلو دخترمون قلیون میکشه. منو از ایده الایی که تو ذهنم داشتم دور کرده دغدغه هام شده قلیون کشیدناش، شب نشینیاش،قدر نشناسه از عقدمون که درامد داشتم کارت حقوقم همیشه دستش بود بعد میگه منکه تاحالا چشمم حقوق تورو ندیده،منم از یجایی به بعد دیگه پول بهش ندادم، خرج خونه و بچم میکنم ولی پول نمیدم بهش، چون نمک نشناسه. تا ماه هشت بارداری سر کار میرفتم شغلمم سخته، غذا از بیرون میگرفتیم، اواخر بارداری پادرد و کمر درد شدید داشتم جوریکه نمیتونستم سرپا وایسم ،بعد از زایمان بدتر شد جوریکه کامل از پا میفتادم و نمیتونستم تکون بدم پامو. ی بار نگفت بریم دکتر ببینیم مشکل چیه،عوضش میگه اشپزی نمیکنی از وقتی ازدواج کردیم سر جمع 10 بارم غذا درست نکردی
الان که بهتر شدم حیفم میاد بخاطرش خودمو خسته کنم، چون بهم ثابت کرده تو سختیا همراهم نیست، مریض بودم حالم خوش نبود دارو خورده بودم که استراحت کنم التماسش کردم بچه رو بگیر بذا من یکم بخوابم عین خیالش نبود
پارسال مشاوره رفتم اولین یوالی که ازم پرسید این بود که دوسش داری؟ اونموقع دوسش داشتم برگشتم، ولی الان..
شنبه میخوام دادخواست نفقمو تحویل بدم
اگر حوصلتون شد تا اینجا رو خوندین نظرتونو برام بذارین