فوت کرد و...
من موندم و یه عالنه درد توی این دنیا خیلی افسرده شده بودم انقدرررررر گریه میکردم میگفتم خدایا اخه چرا چرا انقدر عزیزجونم رو زود بردی ....
فقط از خدا گله داشتم از خود عزیز جونم هم گله داشتم میگفتم اخه چرا مارو تنها گزاشتی برای چی
برای چی من رو انقدر تنها گزاشتی رفتی...
چرا همه مادربزرگ دارن و من ندارم...