پریشب موند خونه ی من صبح دیدم صداش اینا گرفته سرماخورده،شایدمکروناست آخه رفته بود روستایی که تازه بخاطر کرونا انگلیسی قرنطینه کردنش،رو ندادم بهش گفتم بیچاره شدم بچه هام میخوان مریض شن و این حرفا،ساعت ۱۲و نیم بود رفت خونش،منم رفتم خونه مادرشوهرما،نگار ازش میترسن،ولی خیلی حرف زدم اخر زنگ زد بهش گفت شب خودم میام پیشت مریض شدی نرو بالا،مامانش اینا فکر کنم خداروشکر بهشون برخورد خودشون اومدن پیش دخترشون موندن
امشب هم مادرشوهرم قراره بیاد فکر کنم
شوهرم منو مقصر دونست گفت خودت زبون نداری