2777
2789
عنوان

بهم میگفت...

| مشاهده متن کامل بحث + 551 بازدید | 58 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

جز صبوری ازش چیزی ندیدم

وقتی میخاستیم همو تصویری ببینیم میگفت ارایش نکن من تو رو بدون ارایش قبول دارم

پیشش خیلی راحت بودم خود خودم بودم ادا نمیومدم

اونم همینطور

باهم خوب بودیم اما دعوا زیاد داشتیم میگفت تو بچه ای اخلاقات بچگونس اما درستت میکنم

حرفات مثل رماناست رویاییه ولی این زمونه تو ازدواجم باید دقت کرد چه برسه اون حرفای اول همین که کسی بگه بهتر از توزیاد هست برام میفرستادیش پیش بهتراش

یکسار تمام باهم بودیم

فامیل بودیم و همو فقط از دور دیدیم

هر چی میگفت قبل خواستگاری بیا یه بار از نزدیک ببینمت قبول نمیکردم

دیگه انقد ندیدمش که دیگه بهم نمیگفت

میگفت ادم تا یه زمانی شوق یه چیزیو داره

پسرای خیلی زیادی بهم پیشنهاد میدادن خیلی پولدار تر و با موقعیتای بهتر

اما هیچکی اون نمیشد 

اوایل از قیافش بدم میومد ولی اخلاقش اینقدر خوب بود ک جذبش شدم

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792