2777
2789
دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافته ام ب ...

مغرور نشو! جانانِ من؛ حالا که دل در دستِ توست؛
من که به تو رو می زنم؛ تنها به شوق دیدنِ تو...
#رضا-بهرام🍃

من ساکن تهرانم کالسکه شیر ساز و کل چیز های کوچولوم رو از اپ بی‌بی لایف سفارش دادم. راستش اولش برای خرید اینترنتی سیسمونی یکم حساس بودم، مخصوصاً از بابت اصل بودن جنس‌ها، ولی وقتی سفارشم رسید واقعاً خیالم راحت شد 😊

همه چیز دقیقاً همون چیزی بود که توی سایت دیده بودم، بسته‌بندی خیلی مرتب بود و ارسال هم سریع انجام شد. از پشتیبانی هم هر سوالی داشتم خیلی خوب راهنماییم کردن.

در کل تجربه خرید خیلی خوبی داشتم و چیزی که بیشتر از همه برام مهم بود این بود که محصولات اصل و اورجینال بودن. حتماً برای خریدهای بعدی هم دوباره از بی‌بی لایف سفارش می‌دم 💜👶🏻

https://babylifeshiraz.com/app/

🍂🍂🍂 مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد... 🍂🍂 ...

ای که گویی! پیش او اظهار درد خویش کن
خوب می‌گویی! ولی او را نمی‌دانی هنوز...
#وحشی-بافقی🍃

از غم جدا مشو که غنا می‌دهد به دل امّا چه غم، غمی که خدا می‌دهد به دل... #شهریار🍃

یا رب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده

چشم بینا ، جان آگاه و دلی بیدار ده

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

غمی که ما داریم غم خدادادیست چو از خدا داریم به از دوصد شادیست!!

ای غم بگو از دستِ تو آخر کجا باید شدن
در گوشه یِ میخانه هم ما را تو پیدا میکنی...
#شهریار🍃

یا رب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده چشم بینا ، جان آگاه و دلی بیدار ده

گفت که سَرمست نه ای! رو که ازین دست نه ای!
رفتم و سرمست شدم؛ وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کُشته نه ای! در طرب آغشته نه ای
پیشِ رُخِ زنده کُنَش؛ کشته و افکنده شدم...
#مولانا🍃

دوستان لذت بردم از اشعار زیبایی که به اشتراک گذاشتید

با اجازتون من برم دیگه...

شبتون خوش  

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

گفت که سَرمست نه ای! رو که ازین دست نه ای! رفتم و سرمست شدم؛ وز طرب آکنده شدم گفت که تو کُشته نه ای! ...

جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من

من به جهان چه می کنم چون که از این جهان شدم

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

مرغِ فارغ بال بودم در هوایِ عافیت
از کمین برخاست ناگه! غمزه یِ صید افکنش...
#وحشی-بافقی🍃

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108