2789
دستت را به من بده حرفت را به من بگو قلبت را به من بده من ریشه های تو را دریافته ام ب ...

مغرور نشو! جانانِ من؛ حالا که دل در دستِ توست؛
من که به تو رو می زنم؛ تنها به شوق دیدنِ تو...
#رضا-بهرام🍃

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

🍂🍂🍂 مرا دردیست اندر دل اگر گویم زبان سوزد وگر پنهان کنم ترسم که مغز استخوان سوزد... 🍂🍂 ...

ای که گویی! پیش او اظهار درد خویش کن
خوب می‌گویی! ولی او را نمی‌دانی هنوز...
#وحشی-بافقی🍃

از غم جدا مشو که غنا می‌دهد به دل امّا چه غم، غمی که خدا می‌دهد به دل... #شهریار🍃

یا رب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده

چشم بینا ، جان آگاه و دلی بیدار ده

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

غمی که ما داریم غم خدادادیست چو از خدا داریم به از دوصد شادیست!!

ای غم بگو از دستِ تو آخر کجا باید شدن
در گوشه یِ میخانه هم ما را تو پیدا میکنی...
#شهریار🍃

یا رب از عرفان مرا پیمانه ای سرشار ده چشم بینا ، جان آگاه و دلی بیدار ده

گفت که سَرمست نه ای! رو که ازین دست نه ای!
رفتم و سرمست شدم؛ وز طرب آکنده شدم
گفت که تو کُشته نه ای! در طرب آغشته نه ای
پیشِ رُخِ زنده کُنَش؛ کشته و افکنده شدم...
#مولانا🍃

دوستان لذت بردم از اشعار زیبایی که به اشتراک گذاشتید

با اجازتون من برم دیگه...

شبتون خوش  

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

گفت که سَرمست نه ای! رو که ازین دست نه ای! رفتم و سرمست شدم؛ وز طرب آکنده شدم گفت که تو کُشته نه ای! ...

جان و جهان ز عشق تو رفت ز دست کار من

من به جهان چه می کنم چون که از این جهان شدم

روزگار همیشه بر یک قرار نمی‌ماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام می‌شود و بهار می‌آید.

به هوش بودم از اول که دل به کس نسپارم شمایل تو بدیدم نه عقل ماند و نه هوشم

مرغِ فارغ بال بودم در هوایِ عافیت
از کمین برخاست ناگه! غمزه یِ صید افکنش...
#وحشی-بافقی🍃

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز