به شوهرم خیلی وابسته بودم وقتی که دعوامون میشد حتی وقتی که حق با من بود قهر میکرد هرچی زنگ میزدم جواب نمیداد و تو خونه با همه بگو و بخند داشت بجز من
اصلا اهل دونفره نبود و نیست دوران عقد حتی یه بار هم با من یه ساعت دو تایی کنارم نبود همش همه جا باید پدر و مادرش و تمام خانوادش کنارش باشن دلم خیلی برای خودم میسوزد وقتی که تو خونه تنهاییم اصلا باهام حرف نمیزنه ولی وقتی مهمونی هستیم اجازه حرف زدن به بقیه نمیده
خیلی موذیانه و با بدجنسی تمام با قهر کردنش سعی کرد منو تحت کنترل خودش بیاره وقتی که اشک میریزم وناراحتم هیچ دلسوزی نسبت بهم نداده اما برای بقیه خیلی دلش میسوزه دیدگاه ش نسبتا به زن منفی هست