من باردارم
با پدرشوهرم و مادرشوهرم و جاریم تو یه ساختمونیم و نسبت فامیلی داریم.
دیشب مادرشوهرم تماس گرفت گفت من و بابا میخوایم بریم یه سری به مامان و بابات بزنیم میای؟
گفتم نه مرسی
گوشیو قطع کردم دیدم حوصلم سر رفته از اول عید هیچ جا جز خونه مامان و بابام نرفتم اون طفلکیا هم خودشونو قرنطینه کردن چون بعد زایمان میخوام برم خونشون هیچ جا نمیرن
امان از دستت فامیلای نفهم که میرن خونشون😑😑😑😑😑😑
به همسرم گفتم میای بریم خونه بابام گفت نه من کار دارم و اینا
گفتم پس من با بابات برم زودی بیام؟
کسی هم نیست جز مامان و بابای خودت و خودم
گفت اگه دوتا ماسک میزنی و با فاصله میشینی برو (آخه نگرانم بود)
منم تند تند حاضر شدم به مادرشوهرم گفتم مامان منم باهاتون میام...
خلاصه که وسط راه پدرشوهرم گفت ما دنبال یکی دیگه هم باید بریم(خاله مشترک من و همسرم)
من دهنم باز موند گفتم بابا خب زودتر میگفتی من نمیومدم باهاتون آخه من هیچ جا نمیرم و خطرناکه...
گفت نه خونه باباتی دیگه یه سلام و علیک کن برو تو اتاق... گفتم اخه اینجوری زشته
مادرشوهر و پدرشوهرم همجااااا میرن😑😑😑😑
با ماشین همسرم اومده بودیم خونه بابام چون من نمیتونستم سوار ماشین پدرشوهرم بشم و همسرمم ماشین نداشت که زنگ بزنم بیاد دنبالم...
منم ماسکارو زدم و سلام و علیک کردم به خالم و شوهرش بعدم نشستم...