دوتا از دوستای خانوادگیمونو چن سال بود ندیده بودیم اول عید زنگ زدن بیاین باغمون قبلا هفت سال با هم بودیم خلاصه که من خودم افسردگی شد ید دارم اخر شب حرف از مشروبات الکلی شد و اینکه هر مدت یه بار دور هم جمع میشن میخورن و چقدر حالشونو خوب میکنه وفلان یهو من سرد شدم همون شب به شوهرم گفتم بدون این که به روی خودمون بیاریم بریم از اون روز حالم خیلی بده اصلا اهل این چیزا نبودن ولی تو این مدت یه ادمه دیگه شده بودن حالا حالم بدتر شده خیلی