داشتم باهاش حرف میزدم بی دلیل برگشته بهم میگه ور ور نکن ! خب ینی چی؟ منم خب یه چیزی تو جوابش گفتم که برخورد بهش ..
حالام که جدیدا خودم طاقت نمیارم باهاش قهر باشم ، رفتم تو اتاق پیشش کلی التماس زور گریه ... حتی نیگامم نکرد ، هولم داد اونور ... میسوزم بخدا خودش میدونه چقد حالم بده چی دارم میکشم این روزا ،، رفتار خودش به کنار ، نیش و زخم زبون کنایه هاش موقع بحث و دعوا که آره حتما واست دعا میکنم ، حتمنم بهش میرسی !! به کنار ..
آدم مذهبی ای نیستم ولی دعای مادرو خیلی قبول دارم .. شانس منه همین حرفش میگیره ...