میخوای جدابشی باتمام بدیای شوهرت بازم نمیتونی جاتو جداکنی، کنارش میخوابی ولی عین قهر حتی اونم نزدیکت نمیاد.هم باهاش حرف میزنی هم عقلت مبگه محل بش نذار... نمبدونم دارم به طلاق عاطفی نزدیک میشم یا دلم براش میسوزه
دلیل این همه سردی و بی مهری دوتاتون اختلافتون ووووو...... چی شد اینجوری شد؟
شوهرم هی شروع کرد به کنترل کردن من بدون اینکه کاری کنم اصن بعد دعواها شروع شد نمیزاشت برم جایی باهمه قطع رابطه کردم پول توجیبی نمیداد.. چاقوکشید روم سکه هاموگفت ببخش 5ساله بچه دارنمیشیم مشکل داره دکترنمیره حالا من خسته شدم اون اغتاده جلو که بگه منم خسته شدم
نه دیگه یحالت دلسوزیه بنظرم... نگاش میکنم تمام بدیاش میادتوذهنم... کم توجهیاش لجبازیاش دست بزناش بددهنیش همه چی نمبتونم نزدبکش بشم میخوام جداشم ولی نمیدونم چ رغتارب داسته باشم