بهم میگفت خنده هات مثل کباب کردن ماهی روی اتیش لب یه رودخونه تو هوای سرد زمستونیه
گفتم خب چرا حالا تو زمستون مگه مجبوری
و اونم غر میزد که بخدا تو خدای ضد حالی و میگفت خب ماهی تو هوای سرد خیلی بیشتر میچسبه
اصلا هر چیزی که خلاف قانون خودش انجام بشه خیلی به ادم میچسبه و گوشت میشه به بدن ادم
گفتم خب منم گوشت شدم به بدنت
گیج نگاهم کرد و با خنده دندونما سرشو کج کرد و گفت منظورت چیه خل و چل ؟
به برق دندونای مرتبش نیم نگاهی انداختم وگفتم اخه من اصلا ادم قانون مداری نیستم
خندید و گفت نه اما دیوونگی هات اینقدر قشنگه که حتی اگه به واقعیت نپیونده هم میتونم با تصوراتش غرق خوشی شم
به این همه سادگی و زیباییش لبخند زدم که اروم شصتشو کشید روی خط پایین لبم و پچ زد چقدر خنده هات سیرابم میکنه
نشنیده گرفتم و نگاه دورانی بین چشم و خنده هاش انداختم و گفتم اخر همین هفته میریم که به صرف ماهی اتیشی تو دل جنگل وسط چله زمستون مهمونت کنم که دیگه هوسش نزنه به سرت
اخ جونی گفت و پرید بغلم و گفت
هوس عاشقی با تو همش تو سر منه
ژینانوشت