سلام دوستان من مجردم و۲۱سالمه ومحیطی ک توش زندگی میکنیم کوچیکه وزودخبرامیپیچه،سه روزپیش عموموزندان کردن ب جرم بحث ودشمنی که بایه بنده خداداشتن واونروز که مامورااومده بودن ببرنش همه مردم جمع شده بودن😔خانواده پدریم همه شون یه عیبی دارن چ کوچیک وچ بزرگ ومیترسم این چیزا روازدواج من تاثیربزاره😔برعکس یکیو دوس دارم ولی باباش خشک مذهبی وحس میکنم ازخانواده پدریم متنفره😓میترسم از اینده😞دست ماادما نیست که بعضی افرداخانواده باعث سرافکندگی وآبروریزیمون میشن😔همش بایدغصه شونو بخورم ومیترسم دود این قضایاشون توچشم من وبقیه دیگشون بره
منم مثل تو از ترس اینکه گندکاریه یه سری ازافرادخانواده روآیندم تأثیربذاره باعث شدزودازدواج کنم .نمیگم راضی نیستم ولی ازدواجی ک من کردم شرایطش سخت وخاصه بایدصبورباشم واقعا.. اماخداروشکرکه ازدواج کردم وگرنه هرروزیکی یه گندی بالامیاورد.. هنوزم میترسم شوهرمبفهمه و آبرومبره بارهاهم فهمیده وبحثمون شده.. چرا بعضیافکرآبروبقیه خانواده نیستن😞