پدرشوهرم خیلی اذیتم کرده خیلی همش تیکه و اینها
الآنم دوروزه متوجه شدیم سرطان داره و باید بیاد خونه ما و درمان بشه امروز که اومدن نیومده بالا خونمون چون شوهرم نبود سرکار بود،بعد به شوهرم گفتم بگو بیان بالا گفت دارن میان ،اومد بالا لالی لایه حرفاش تیکه و من الم من بلم حالا که مریض شده میگم ولش کن اما من وقتی از راه دور میرفتم خونشون سلام نمیکرد میرفتم سمتش برا دست دادن راهشو کج میکرد بگذریم خوراکش فقط تیکه انداختن بیجا و بیخوده فقط بخاطر مریضش هی سکوت میکنم حالا هم برای طول درمانی باید بیاد خونه ما اصلا استرس دارم خوب آدم باش تیکهدننداز حرفهای خوب بزن واقعا دارم دیوونه میشم چطور میخوام تحمل کنم