من تازه عروسم شوهرم میره دختر خواهر شوهرمومیاره خونمون توخونه بامن لام تا کام حرف نمیزنه همش میگه خستم ولی اونو میاره تا صبح بیدارمیمونه باهاش انقدر بهش محبت میکنه یکبار به من محبت نکرده صبح قرار بود برمخرید زنگزد هرچیاز دهنش دراومد به من گفت اخرش گفت ناراحتی ندارم بروخونه بابات الانم که اونو اورده منم باهاش سنگینرفتار میکنم حرف نمیزنم بنظرتون راه درستش چیه
صدردرصد ولی من ازش نمیگذرم همهازش راضین ولی من هیچ رضایتی ازش ندارم
ابجی من تاپیکاتو خوندن از دوران عقد بنڟرم خودتم یکم مقصری بخاطر دوست داشتن کوتاه میایی دورت بگردم عاشقی بابد دو طرفه باسه بنڟر من شوهرت اصلا دوست نداره بخدا هنو زوده جدا شو بخدا بچه دار میشی بدبخت میشی اون بچه ام بی گناه باید عذاب بکشه