خسته خانه ای است اتاق من
در گوشه ی پرت آشیانه ای ویران
و در آن بیماری محتاج تیمار
به روی تختی افتاده
و به پنجره ی قلب دیوار می نگرد
و رویاهایش را هذیان می گوید
گاهی چشمانش را می بندد
اما نمی خوابد
ولی بسیار خواب می بیند
خواب هایی به واقعیت رویایی گنگ
و زبانی که قاصر است
از بیان معنا و تعبیر
و فقط سکوت را در دهان زندگی می کند
و بیمار به امید گشایشی محال
از شانه ای به شانه دیگر
می غلتد
مانند تکه سنگی
در دستان بی هدف کودکی بازی گوش
در انتظار پرتاب شدن
بیمار انسانی است سبک بار و سبک بال
که روح سنگینی دارد
و گاه آرام می خوابد
و گاه ناگاه میتازد
و نیز گاهی هم دائم
او مایل است به بیداری...
شبتون بخیر 🌹🌹🌹