شوهرم می گم
ما اختلاف سنیمون زیاده ۱۲سال
من ۲۳ سالمه
سنش داره می ره بالا
موهاش خیلی سفید شده!
موهاش ریخته
پیشونیش چروک افتاده زیر چشماش...
شکمش اومده جلو...
بد اخلاقی می کنه گاهی
بعضی وقتا حرفای بدی میزنه بهم
شاید حوصله ی شیطنتای من و سر و صداهام نداره!
حرف زور می زنه و می خواد حرفش به کرسی بنشونه
یه دنده و لجباز شده!
کم کم داره بی حوصله تر ام میشه...
دارم می بینم انگار بالا رفتن سنش با چشمام
شوهرم درگیری های ذهنی دیگه ای هم داره که اذیتش می کنه
که مربوط به من نییست
می دونم تو مجردیش ام بوده باکسی
خب چون ۳۰ سالگی با من ازدواج کرد
قطعا قبلش یه خطاهایی داشته دیگه!
من یکیش خبر دارم...
ولی دوست ندارمپیر شه!
دلمنمی خواد ببینم شکسته داره می شه!
دوسش دارم
دوست دارم با دستام جلوی گذشتن زمان بگیرم
ولی...😞😪
۱۸ ۱۹ سالم بود که ازدواج کردیم
اون ۳۰...
آه لعنت به دنیا
که فانی و پوچه