ی خانومه داشته میرفته حمام منجاب ک یکی از معروف ترین
حمام ها بود
راه رو گم میکنه و دنبال یکی میگرده ک ازش آدرس بپرسه
ی آقایی رو میبینه و ازشون میپرسه راه حمام کجاست؟
اون آقا ک خیلی هوس باز بوده خونه خودشو نشون میده و
میگه اونجاست
خانم میره داخل خونه و متوجه میشه چ اتفاقی افتاده
ب اون آقا میگه من هم کثیف هستم هم گرسنه
لطف کن برام عطر و نان بیار و بعد منو در اختیار خودت داشته
باش
اون آقا هم قبول میکنه و ب بیرون از خونه میره برای تهیهی عطر و
نان
وقتی بر میگرده هم خبری از اون خانم نبود.
مثل اینکه در دوران امام صادق این اتفاقات افتاده