عزیزم باد ترس نداره که حالا بزار من یه چیزی برات بگم
یه دختره ایی بود موهاشو همیشه شل میبست یه خواهر داشت که موهاش نارنجی بود و مادرشونم همیشه میخوابید باباشونم کلا سرکار بود یه دختر خاله داشتن که خیلی کتاب میخوند یه روز دختر خاله هه میره خونه خالش و اینم بدون که اینقدر داشتی این داستانو با دقت میخنوندی که اصلا ندیدی من پشت سرت بودم🤣🤣
نترس عزیزم باد ترس نداره