خواهرمن ب شوهرم خيلي وابسته بقدري ك نفسم ب نفسش بنده هميشه تو دعوامنم ك پيش قدم ميشم امشب دعواي بدي كرديم من براي اولين بارامشب گفتم طلاق ميخوام بااين اون هميشه تودعوا ميگه گمشواززندگيم بيروني طلاقت ميدم اما من هميشه پيش قدم ميشم بدم اون معذرت خواهي ميكنه اماامشب دعواكردم باشوهرم منم مث خودش براي اولين بارگفتم ميخوام ازت جداشم ديگه خسته شدم اونم خيلي راحت گف ميخواي بري برو ريش قيچي دست خودت ميخواي بري برو حالا ازسرشب خونه نيومدهحتي زنگ نزده من بايدچيكاركنم