با حال گرفته نشسته بودم رو تخت سنتی و چوبی زیر درخت بید مجنون و وزش باد تضاد عجیبی رو با نور سوزان خورشید ایجاد کرده بود
ماه جان با یه سینی حاوی دوتا چای که توش گل محمدی ریخته بود اومد کنارم نشست و دستی به صورتم کشید و گفت
من دور این صورت رنگ پریدت بگردم بگو چی شده که اینقدر بهم ریختی ؟
لبخند بی جونی زدم و گفتم هیچی ماه جان
و به سمت حوض رفتم و به ماهی های توش نگاهی کردم بین ماهی های مشکی یکیشو قرمز گرفته بودم همیشه حس میکردم اون یکی خیلی شبیه منه نمیدونم چرا
ماه جان گفت مادر اونا رو ولش کن بیا چاییت یخ کرد
گفتم ماه جان اب حوضو عوض نکردین نه؟من وقت نکردم بیام بخاطر همینه که ماهی گلیم بی حاله؟
هورتی از چاییش کشید و گفت ار نور چشمی وقتی دیر به دیر بیای همین میشه دیگه اونام موجودن طفلکا نیاز به اب تمیز دارن
دیر شدن کلا چیز خوبی نیست مادر ،زود بیا هم به اینا برس هم منو از نگرانی در بیار
نگاهی به زلف سفیدش انداختم و گفتم ماه جان دیر رسیدن چقدر بده؟
مکثی کردو گفت چرا اینو میپرسی مادر؟
دستامو تو هم گره زدم و به ماهی گلیم نگاه کردم و
گفتم شاید منم خیلی جاها دیر کردم میخوام ببینم دلیلش همینه
گفت ار مادر جان ،دیر شدن کلا بده
هیچ چیزی دیرش خوب نیست
دیر برسی ادم نگران میشه دیر بشه چاییش یخ میکنه دیر بشه غذا از دهن میوفته دیر بشه ادم هزارتا فکر و خیال میکنه. دیر بشه ادم دلش یخ میکنه
گفتم ماه جان ،واسه عشق و عاشقی که هیچوقت دیر نمیشه میشه؟
نگاه مهربونشو بهم دوخت و گفت دوسش داری؟
گفتم کیو؟
لبخندی زد و گفت نگاهت و حالت منو یاد جوونی های خودم میندازه ،یاد روزایی که با باباجونت قهرم میشد و بی طاقت و بی تاب شدنم صورتمو از زردچوبه هم زرد تر میکرد و حالی که هیچ جوره به غیر از خودش اروم نمیگرفت
اشکم چکید و گفت دوسش داری که برای اولین بار اینجور میبینمت
خیلی فرق داره برات نه؟
گفتم ماهی گلیم داره خفه میشه ماه جان
پاشدم که اب حوضو عوض کنم گفت
در برو ،اما دیر نکن دیر که کنی نگران میشه ،دیر که کنی تو قلبش میمیری
دیر که کنی مثل ماهی گلیت بی نفس میشه
بزار زنده بمونه
و کاش میشد نشون داد این کالبد بی جان مرده ی دیر رسیده ی همیشگی را
ژینانوشت