یکی از دوستان من که با شوهرش رفت و آمد هم داشتیم 2 سالی هست که رفتن و آمریکا زندگی می کنن. پدر و مادر دوست من اصلا اونجا زندگی می کنن و دوستم به خاطر ازدواج با شوهرش که استاد دانشگاه تربیت مدرس بود اومدایران و چند سالی موند و برگشتن آمریکا. دوستم برای تمام کردن درس نیمه کارش رفت توی یه شهر دیگه و آخر هفته ها با شوهرش بود. متاسفانه دیروز با حال نزار به من زنگ زد که شوهر گرامی اش در ایام هفته که دوستم نبوده با یه دختر اروپایی که همسایه اش بوده رابطه داشته تا آخرش! و حالا که درس دوستم تموم شده و خواسته برگرده خونه پرده دچار افسردگی شده و گریه و زاری که من اون دختره رو دوست داشتم و منو رها کرده و از این مزخرفات!
حالا بماند که دوستم چه ضربه ی روحی وحشتناکی خورده! و آقای استاد دانشگاه چه گندی زده به زندگی اش! می خواست من برا کارهای طلاقش وکیلش بشم و....
حالا مامان من تو این وسط به من می گه این تعریف ها رو واسه شوهرت نکن مردها یاد می گیرن و فکر می کنن چه خوبه که با یکی دوست بشم و زنم هم ولم می کنه می ره و من راحت می شم!!!!
اما من مخالفم می گم باید بهش بگم و ریز مشکلات هم تعریف کنم براش.
شما بودید می گفتید به شوهرتون؟؟؟