سلام دوستان چهار روز پیش با شوهرم دعوایمان شد
تو تاپیک قبلی توضیح دادم چقدر احمقه
همیشه تو دعوا میگه همه زنها از تو بهترن
تو زشتی
همیشه اسم دوست دخترای قبلش و میاره
همیشه میگه دردشان تو سر تو همیشه اینا رو میگه عادی شده وقتی آشتی هستیم میگه بخدا فقط در حد تلفنی با دخترا در ارتباط بودم اما
این سری گفت من باهمه شون رابطه جنسی داشتم
عاشق فلانی(یکی از دوست دختراش )بودم
هنوز دوست دارم.به خاک مادر هنوز بهش فکر میکنم
از وقتی اینارو گفت خیلی از چشام افتاده
انگار دارم با یک سگ ولگرد زندگی میکنم
ازش متنفر شدم واقعا دوست دارم یا بمیره یا بمیرم یا ازش جدا شم اما یک دختر یک ساله دارم نمیتونم
شما بودین چکار میکردین؟
واقعا ازش بیزار شدم فکر اینکه قبلا تنش به کسی دیگه آلوده شده حالم بهم میزنه
ناگفته نمونه منم از لجم گفتم دردفلانی که دوست خودش بود و خواستگارم بود تو سرت
خیلی بهش زور آمد
از اون روز تاالان باهم قهریم