هیچوقت فکر نمیکردم اینقدر از من سرد شده باشه.همیشه سرش تو گوشیشه و من اعتراض میکردم به این وضع.دیشب سر یه موضوع خیلیییی ساده دعوامون شد.گفت تو بی خاصیتی، به درد نخوری، عرضه انجام هیچ کاری رو نداری، بهم گفت گ ه.دیگه یه لحظه احساس کردم تحمل این همه بیتوجهی که تو این سالها داشته رو ندارم، رفتم سم بخورم، سریع اومد سم رو پرت کرد که یه مقدار پرید تو چشمم.سمه به زبون و لبم هم خورد.بعدش کلی شستشو دادم ولی یه کوچولو گیج بودم دیشب.الان کمک میخوام.میخوام هرچی بلدین از خونه داری، زیبایی، همسرداری، زندگی و ... بهم یاد بدین.
زندگیم داره واقعا از هم میپاشه، یعنی پاشیده.
الان جز شما هیچکس رو ندارم