من يه مادري دارم كه اصلا ازش دل خوشي ندارم. حالا شما ببينيد حق دارم يا نه؟ مثلا هيچ وقت يادم نمياد دست محبتي به سرم كشيده باشه. از بچگي همش تهديد ميكرد و دعوا و كتك. باورتون نميشه اما كلاس اول دبستان همش مشقامو پاره ميكرد. استرسي به جونم انداخته كه الان دارم نابود ميشم بخاطرش.
جلو عمه عمو فك و فاميل تحقيرم ميكرد و فحش ميداد بهم. اون روزا بالاخره گذشت. اما خاطره هاي بدش نه. حالا هم كه ازدواج كردم دست از سرم بر نميداره. دخالت ميكنه اگه به حرفش گوش نكنم نفرين ميكنه. به عنوان مثال اگه خونش برم دخترمو جلو بابام تعويض ميكنه بهش ميگم نكن ناراحت ميشه قهر ميكنه. نفرين ميكنه. ديگه موندم چه كنم. اينا فقط نمونه هايي بود كه گفتم. واقعا شبا از ناراحتي خوابم نميبره. دلم ميخواد بدون دلخوري كمتر ببينمش. شما چه راه حلي دارين؟ همش ميترسم سرنوشت جوري رقم بزنه كه دوباره برگردم پيشش براي زندگي.😞