سلام دوستان
شوهرم خیلی احمقه
اخلاقای خوبم داره اما
این اخلاقش باعث شده گاهی حتی آرزو کنم بمیره
همیشه از دوست دخترای قبلش تعریف میکنه مگه خوشگل بودن و فلان و بهمان
تو دعوا همش میگه دردشان تو سرت
اونا خوب بودن
تو آشغالی
بو میدی
چرکنی
نیستم ها از لجم میگه
بعد تو آشتی میگی بخدا دستم بهشون نزدم اما تو دعوا قسم میخورم مگه باهمه شون رابطه جنسی داشتم
خسته شدم ازش
این پروسه همیشه تکرار میشه
منم از لجش اسم دوستشو آوردم ک قبلا خواستگارم بود
گفتم دردش تو سرت از تو خیلی بهتر بود
اونم گذاشت رفت از خونه
واقعا از این همه بی حرمتی ها و توهین ها خسته شدم
شما بگین چ کنم
خیلی دلم میخواهد جدا شم ازش بخاطر زجری ک باحرفاش بهم میده اما
یه دختر به ساله دارم
موندم چ کنم