دلم برای روزهایی که بچه بودم روز شماریه تموم شدن سال و برای رسیدن عید سر کلاس درس میکردم تنگ شده دلم برای خونه قدیمی پدرم که امروز از تو کوچش رد شدم از مدرسه میومدم بوی غذای مامانم پیچیده بود تنگ شده دلم برای حال و هوای قدیم بوی قدیم خرید های عید قدیم فکر آروم و بی دغدغه قدیمم مردمی که شاد بودن شوق داشتن انگیزه زندگی داشتن تنگ شده دلم برای زمانی که بابام بازنشسته نشده بود عصر ها درو باز کرد از سر کار میومد تنگ شده دلم برای زمانی که شب ها تو اتاق با خواهرم کنار هم دست همو میگرفتیم میخوابیدیم تنگ شده حالا من اینجا اون اونور تو شهر غریب..دلم برای مسافرت هایی که دسته جمعی میرفتیم تنگ شده دلمممم خیلی تنگه قدیمه خیلی با هر کسی حرف میزنم حال دلش خوب نیس چی شد که اینجوری شد؟همه چیزززز صفا دیگه داشت هر چیزی که فکرشو کنی بچه های الان حتی ذوق رسیدن به تعطیلی عید رو هم نمیتونن درک کنن حتی همین دلخوشی خیلی کوچیک خدایا چی شده که اینطوری شده خدایا خوشی های کوچیکمون که قدرشو ندونستیم بهمون برگردون خدایا حال هممون رو دوباره خوب کن آمین یا رب العالمین❤️🙏