یکبار دگر بار سفر بستی و رفتی؛ تا یاد بگیرم که سفر خویِ پرستوست از کوششِ بیهودهیِ خود دست کشیدم؛ د ...
جهان
از چشم های تو شروع می شود
و جایی در امتداد آشفتگی موهایت
به باد می رود...
کامران رسول زاده
روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود و بهار میآید.
روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود و بهار میآید.
روزگار همیشه بر یک قرار نمیماند؛ روز و شب دارد، روشنی دارد، تاریکی دارد، کم دارد، بیش دارد، دیگر چیزی از زمستان باقی نمانده، تمام میشود و بهار میآید.