2777
2789
عنوان

همه چی تموم شد!

5415 بازدید | 121 پست

پارت‍ ۱

برای بار هزارم توی ذهنم مرور کردم که چجوری مصطفی، مرد زندگیم،همسرمو سورپرایز کنم.بعد از سفارش کیک و خرید هدیه و صحبت با گروه موسیقی محلی که یکی از آشناهای رویا بهم معرفی کرده بود،راهی خونه شدم. تو دلم خوشحال بودم از اینکه مصطفی رو ذوق زده ببینم و طبق برنامه ای که داشتم میخواستم روز مرد تو شرکتش جشن بگیرم..‌. خودمو از آینه توی ماشین نگاه کردم، چادری که چند روز پیش با کمک ایران خانم سفارش داده بودمو خیلی دوست داشتم و بهم میومد. حس بهتری نسبت به خودم داشتم ، شوق عجیبی تو دلم جوونه زده بود ته دلم خدارو بخاطر آرامشم دعا میکردم...رسیدم خونه و ماشینو جلو درب اصلی پارک کردم.خواستم درو باز کنم که یک دفعه جا خوردم،تنم یخ کرد. خیره تو چشمام بود و من از نگاه کردن به اون چشمهای دریایی بیزاربودم. جلو اومد و بدون هیچ سلامی گفت:_پس اینجا خونه ی توعه!!!! 

_من من کنان سلام کردم و بزور آب دهنمو قورت دادم.دگرگونی و غوغای عجیبی ته دلم موج میزد. خدای من شیمااینجا چیکار میکنه.......

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

خب بقیش ? 

عمو تهرونمون دیگ شیری شدع دلم ع مردم شیری پرع رفتارشون همع شیری طورع یکی میخاد اعصابمو شیری کنع انها ب من خندیدن چون متفاوت بودم من ب انها خندیدم چون همع مث هم بودن                            من حقیقتا رو میگم ب من چ حقیقتا تو جامع فحشع  تنهایی عشقع وقتی خودمو دارم بقیع رو میخام چیکار?  بعضی چیزا از بیرون سفیدع از درون سیا                    بعضیا يه جوري اصرار دارن که بايد بچشون پسر بشه، انگار سلسله‌ی پادشاهيش بدون پسر منقرض ميشه   

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

پارت۲

با دادی که سرم زد به خودم اومدم._ اینجا خونه ی توعه؟!!! پس محمد اینجا کشیک تورو میده! از اولین بار که دیدمت به صدات و چهره ات شک کردم . زنیکه ی فلان.... شروع کرد به توهین..... من باز از ترس آبروم کوتاه اومدم و التماسش کردم که آبرو ریزی نکنه. صداش انقدر بلند بود که دوتا از همسایه ها از ماشینشون پیاده شده بودن و نگامون میکردن... تمام انرژی و زورمو جمع کردمو و مچ دستشو گرفتمو خواهش و التماس کردم که بریم جای دیگه ای حرف بزنیم‌..بریم که توضیح بدم ....توضیح اینکه من کاری نکردم.من خطایی نکردم....بزور سوار ماشینم شد. دقیقا مثل خانواده ی محمد، اهل جنجال و سروصدا بود‌ . ازش خوف داشتم.... 

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
شیما نامزد سابق همسرتون بودند؟

نه، همسر عشق سابقم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۳

نمیدونم چجوری با اون دستای لرزون ماشینو حرکت دادم ولی تا به خودم اومدم ،توی یکی از پارکهای نزدیک خونمون بودیم.آروم نبود، صدلش میلرزید هییییچ اثری از ترس تو صداش نبود، ولی حالش بد بود و اینو به وضوح توی چهره اش میدیدم.... شیما خانم من کاری نکردم.

_کاری نکردی؟گند زدی به زندگیم چی از جون شوهرم میخوای؟

_آروم گفتم من زندگی خودم و همسرو بچه خودمو دارم.‌‌.نذاشت حرفم تموم شه با حالت گُر گرفته گفت....خوبه خوبه واسه من ادا نیا....واسه ویترینشه ؛!؟ نفهمیدم چی میگه.. هولم داد،محکم نشستم روی نیمکت آهنی پارک. ببین من نمیزارم از چنگم بیاریش بیرون...

گفتم _کسی قصد همچین کاری نداره ...داشتم آرومش میکردم ولی با دستش کوبید تو صورتم...برق از سرم پرید.

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۴

شروع کرد به دادو بیداد کردن و ازاینکه زده بود تو صورتمو واکنشی از سمت من ندیده بود،جری تر شد و یه مشت به صورتم زدو موهامو چادرمو کشید. چندنفری تو پارک جمع شدن و تو یه چشم به هم زدن از توی جمعیت غیب شد.وقتی به خودم اومدم روی صندلی کلانتری نشسته بودم. مصطفی چندباری صدام کرد نگاش کردم. انگار از حالت چهره ام مشخص بود که گیج و گنگ شدم‌ . فقط شنیدم که گفت_جناب فعلا هیچ شکایتی نداریم. همسرم حالش خوب نیست بهترشد میرسیم خدمتتون.....


حرفهای شیما همش تو سرم بود...

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!

پارت۴

وقتی اومدیم خونه مصطفی حرفی نزد فقط ازم پرسید که بریم دکتر و من سرمو به نشونه ی نه تکون دادم..مصطفی کلافه و خسته بود‌ . من چشمامو بستمو ترجیح دادم بخوابم. نمیدونستم‌ چه توضیحی بهش بدم‌ ...

از خواب که بیدارشدم سرم سنگینی میکرد،مصطفی اومد کنارمو با سردی گفت:_بیدارشدی؟! خب توضیح بده تو پارک چیکار داشتی؟؟؟کی بهت حمله کرده؟؟؟ بی تفاوتی و سرد بودنش ناراحتم کرد. جوابی ندادم.  بلندتر گفت باتو ام نگار! ایران خانم از صدای بلند مصطفی ترسیدو نزدیکم اومد.‌‌‌.‌. بهش اشاره کردم که بره و مواظب پسرم باشه. _مصطفی جان داد نزن بچه میترسه‌... با صدای بلندتری گفت _به جهنم.‌.‌ 

ازش خواهش کردم که فرصت بده تا به موقع اش توضیح بدم. اما قبول نکرد و اصرار داشت که همون لحظه باید توضیح بدم

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
چقد طولش میدی😒😒😒😒

برای ثبت شدن واسه خودمو چندتا از دوستام اینجا مینویسم شما وقتتو هدر نده عزیزم برو استراحت کن و..‌‌

چشم آهویی🌹❄❄خوب می‌دانم تحمل کردن من ساده نیست این که پایم مانده‌ای، عاشق نوازی می‌کنی .🌹🌹من تا پایان عمرم به این می‌اندیشم؛"زنی که عشق را می‌پذیرد، تا چه اندازه بی دفاع می‌گردد!!!
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792