نه با ریانینا میرن کنار خونه شاداوغلو ها عمارت میگیرن زندگی میکنن
یکشنبه باز دارن عروسی میگیرن براشون
چون ریان قراره بمیره
دکتر گفت اگه بچه رو سقط نکنی میمیری اینم گفت جونم فدای پسرم برگه رو امضا کرد بچه دنیا بیاد خودش بمیره
دلشاه دید برگه رو عکس گرفت تهدیدش کرد
ریان گف ب شوهرم نگو گفت نمیگم تا بمیری من اینو میخوام