چند وقتی بود ت یه گپ بودم ،بعد ی پسری بهم گفت ازت خوشم میاد ولی چون من اهل این کار ها نیستم نصیحتش کردم و گفتم ک دوست ندارم اینطوری باشم و رابطه رو فقط موقعی ک بدونم ازدواج میشه آخرش قبول دارم و حالا رل میزنم...
گفت کنکور ندادم خانوادم قبول نمیکنن...و من یکمی بیشتر براش توضیح دادم که زشته و فلان و گفتم حتی اونایی ک اسلام قبول دارن و عقاید اسلامی دارن امل نیستن و عکس تیپمو واسش فرستادم ک ای کاش اینکارو نمیکردم....گفت من از اخلاقت خوشم میاد ...عکسمم فرستادم گفت خوشم اومده ازت...خودشم فرستادم ولی نسبتا زشت بود.😊ولی شیرین😐بعد از اون روز هی اومده و منم کلن باهاش خوب حرف نمیزدم و اهمیت نمیدادم بهش ...ولی خو کم کم عادت کردم بهش و نمیدونم حسش واقعیه یا ن،فک میکنم ک چونتاحالا کسی بهم نگفت دوست دارم جو گیر شدم ...شهرامون باهم فرق داره و قبول کرده ک بیاد شهرمون و گفتش ک باهام ازدواج میکنه،الان نمیدونم بهش عادت کردم یا عاشقش شدم؟😥😷😪
بنظرتون عاشق شدم یا بهش عادت کردم دیروز اتمام حجت کردم و بهش گفتم ک ببین من ک تو رو نمیشناسم و توام منو نمیشناسی شاید من ت ی خانواده ناجور بزرگ شدم و کلی چیز دیگه و گفتم ک چیزی ک غلطه رو باید جلوشو بگیرم. و بهش گفتم منو فراموش کن....ولی میترسم اگ واقعی باشه چی ؟؟بنظرتون حسش واقعیه؟؟؟؟چطوری میتونم بفهمم؟؟؟؟:/